اگه یه آرشیو از این عکس ها جمع کنید و هر روز نگاه کنید یه حس عجیبی بهتون دست میده ( کس خل می شید )
این ورودی در آگوست 21, 2008 در 10:13 ب.ظ و تحت دستههای دستهبندی نشده فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
آگوست 22, 2008 در t 11:33 ق.ظ
ببخشید من هرچقدر نگاه کردم نکته ی این دو تا عکس رو نفهمیدم.:D
آگوست 22, 2008 در t 2:41 ب.ظ
من فقط اولي رو شناختم كه خيلي وقته …س قل قيافه ش شدم :d
آگوست 22, 2008 در t 4:22 ب.ظ
به به، به به.
ما نیز از این دو ضعیفه خوشمان آمد.
اتابک را می فرستیم تا از پدرانشان تفحص کند و ایشان را به دربارمان آورد.
آگوست 23, 2008 در t 4:29 ق.ظ
OK
آگوست 23, 2008 در t 6:20 ق.ظ
شما آرشیو کردی؟
یه جورایی!
آگوست 23, 2008 در t 6:02 ب.ظ
حالا يه جورايي كه آرشيو كردي يه جورايي ايني كه گفتي هم شدي؟!
اگه خدا قبول کنه
آگوست 23, 2008 در t 8:33 ب.ظ
خدا قبول كنه انشالله كه به درجات عاليه نائل بشي =))